قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

639

تاريخ الفي ( فارسى )

القصّه ؛ سعيد [ كه ] در اين سفر مال و نفايس بسيار به دست آورده بود از همانجا به جانب مدينهء طيّبه رفت و از آنجا به معاويه چيزى نوشت [ بدين مضمون ] كه : من امارت خراسان ، بلكه امارت هيچ‌جا نمىخواهم . معاويه دانست كه سعيد مال بسيار به دست آورده نمىخواهد كه بعد از اين سفر كند . او را معاف داشت . سعيد در مدينه مقام كرد و آن ملوكزاده‌هاى بخارا كه به گرو گرفته بود به دهقانى و زراعت نخلستانها بازداشت . ايشان را اين معنى بسيار ناخوش آمد ؛ چه ، برزگرى و زراعت پيشهء ايشان نبود . بنابراين چون روزى سعيد به سير باغستان خود رفت ، ايشان به اتّفاق او را فروگرفتند و بكشتند و خود گريخته به كوههاى مدينه پناه بردند . مردم سعيد به دنبال ايشان رفته چندان ايشان را در كوه نگاهداشتند كه از گرسنگى و تشنگى همه بمردند . چون سعيد كشته شد و در خراسان اميرى نماند ، معاويه نامه‌اى نوشت به زياد بن ابيه كه : كار خراسان ضايع و مهمل است . كسى را كه اهليت ايالت خراسان باشد مثالى بنويس و كار او بساز و به خراسان فرست . چون نامهء معاويه به زياد بن ابيه رسيد و بر مضمون آن اطلّاع يافت غلامى از غلامان خود را گفت كه : برو و حكم بن بشير « 1 » الثقفى را بخوان . چون غلام به طلب حكم رفت زياد مثال ايالت خراسان را به نام او نوشته و منتظر او مىبود . اتّفاقا غلام به غلطى حكم بن عمرو الغفارى را بخواند . چون اين حكم پيش زياد آمد دانست كه غلام غلط كرده ، بخنديد و گفت : من چيزى مىخواهم و خداى تعالى غير آن مىخواهد ، حكم حكم باريتعالى را باشد ؛ اى حكم ساخته شو كه امارت خراسان به تو دادم و تو را بر محاربهء اعداى دين و تحصيل اموال و خراج والى آن اقليم گردانيدم . « 2 » و اين حكم از مشاهير صلحا بود و سعادت صحبت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، دريافته بود . بر سخن زياد هيچ انكارى نكرد ، بلكه مثال بستد و از پيش او بيرون آمد و منادى كرد كه هر كس را رغبت غزاست به جانب خراسان ساختگى نمايد . خلقى انبوه بر وى جمع شدند . زياد همه را مواجب داد . و حكم بن عمرو با لشكرى آراسته از راه فارس متوجّه خراسان شد و به هر شهرى كه مىرسيد مال مقرّرى مىگرفت تا به مرو رسيد . چند روز در آنجا مقام كرد . چون لشكر او بياسودند روى به موضعى از خراسان كه پيش از آن فتح نشده بود نهاده چند شهر و قصبه فتح نمود و غنايم بسيار فراوان به دست آورده باز به جانب مرو مراجعت نمود و از آن‌جا

--> ( 1 ) . نهاية الأرب ( ج 7 ، ص 84 ) : حكم بن ابى عاص . ( 2 ) . در ديگر منابع تاريخى آمده است كه زياد سرزمين خراسان را به چهار بخش تقسيم كرد . مرو را به امير بن احمر اليشكرى داد ، نيشابور را به خليد بن عبد اللّه الحنفى ، مرو الرّود و فارياب و طالقان را به قيس بن الهيثم ، و هرات و بادغيس و پوشنج را به نافع بن خالد الطامى ؛ - العبر ، ج 2 ، ص 10 .